لیپید های سمج به دنبال راه نجات برای سوخته نشدن

سخت ترین کار دنیا بعد از شب امتحانی درس خوندن  ورزش کردنه ،به زور خودمو مجبود میکنم برم وگرنه حالم از هرچی که مربوط به کالری سوزندنه بهم میخوره ؛لذتی که از یه کیک شکلاتی میبری باید با این مسخره بازیا خراب کنی ..

 از یه لحاظم ژن هام انگیزه ورزش کار شدن ندارن . بیشترشون علاقه دارن سوخت وساز سلول رو پایین بیارن ،چراغارو خاموش کنن ، بگیرن بخوابن ، خنگولا به امید روزای سخت مدام  آذوقه جمع میکنن ولی نمیدونن زمستون تو این همه شکلاتی که من وسطش  هر روز برای خودم  می غلتم محاله برسه ،سایزمم دست شون نیس که بفهمن  روزبه روز دارم  گنده تر میشم    . بعد حالا من به زور میخوام شب جمعه شونو خراب کنم که چی بشه؟! 

این وسط همه داغون شدیم 

بریم همون تخمه مون رو بشکنیم ؛) 


۲ نظر ۱ لایک

اصلا به ما چه

اصلا به ما چه ..

طرف میخواد خودش رو بکشه ؛از من راهکار میخواد

اهل خونه پول کم میارن از من مانی میخوان 

تو سن 50 سالگی میخوادکنکورتجربی  بخونه . به من میگه چه جور شروع کنم رتبه زیر 1000بشم :) الان دارم به این فکر میکنم آرزو برجوانان عیب نیس

میخواد دشت کلم بره . به زور منو میخواد ببره  تا تو کوله براش آب جابه جا کنم . !

اصلا به ما چه .هرکس هرکاری دلش میخواد بکنه

بنده شنونده خوبی هستم .قابلیت اینو دارم از 1 جفت گوش .بهره 3 جفت گوش رو ببرم،ولی در هر حال نتیجه گوش دادن به تمام این حرفا . هراس اجتماعی میشه  که چه جور از وجود این همه نوابغ خبر نداشتم.

۰ نظر ۱ لایک

وبلاگ عزیز کوچولوی من

وبلاگ عزیزم .تو مزخرف ترین چیزی هستی که تا الان تجربش کردم:)

من با  عشق یه عالمه چرندیات رو پشت سرهم بلغور میکنم و تو اونو از روی اجبار تو خودت جا میدی ،ونهایت وقتی ازت توقع دارم بترکی . به من لبخند ملیحی میزنی و با متانت از نا کجا براومدت  حاضری تا چندین متن رو از من در روز م ساپورت کنی .

ای ساپورتر ایام سختی 

ای  حال بهم زن کوچولوی من 

ای بنازم به در ودیوارت

تویی تنها مخاطب دیوانه من 

همچنان خاموش بمان 

و من هم چنان روشن روی مخت! 

۰ نظر ۰ لایک

مغزی که بیشعور بود .

از 12 نیمه شب رنگ زندگی تغییر میکنه

مثلا شکست های زندگیت رو اگه صبح ها قهوه ای نسکافه ای میبینی شبش تبدیل به قهوه ای مایل به تیره میشه

حال وهوای بهاریتم میره تو مایه های تماشای ریزش برگ پاییزی

حتی فیلم دیدنم تو این ساعت جنبه لذتش رو ازدست میده ،با فیلم ترسناک اشک میریزم ؛با فیلم درام  میخندم .با فیلم کمدی گریه میکنم و با مخلوط همه اینا تا صبح فردا خوابای قهوه ای میبینم،درست مثل غذایی میمونه که رو دلت مونده سرشب دلت میخواد پاشی بالا بیاری

بیچاره جغد .نمیدونم کل شب رو چه جور میتونه بیدار بمونه ولی رو اعصابش به این خوبی  تسلط داشته باشه ،البته احتمال میدم  دچار کور رنگی شده ،که از 12 نیمه شب رنگی براش باقی نمیمونه ،سفره هفت سینم رفت تا سال بعد

13 به در همه هم به خیر شد 

البته نه برای چمن و سبزه و درخت ..

از شروع فردای دیروز در تم سال 97 نهایت لذت رو ببرید 

۰ نظر ۰ لایک
دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین مطالب
این ترم - پر
لیپید های سمج به دنبال راه نجات برای سوخته نشدن
اصلا به ما چه
وبلاگ عزیز کوچولوی من
مغزی که بیشعور بود .
دست کم احمق نیستم
هم چنان تعطیلم
بن بست
آرشیو مطالب
پیوند ها
ساخت وبلاگ جدید در blog.ir
نرم افزار مهاجرت به blog.ir
وبلاگ رسمی شرکت بیان
صندوق بیان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان