مغزی که بیشعور بود .

از 12 نیمه شب رنگ زندگی تغییر میکنه

مثلا شکست های زندگیت رو اگه صبح ها قهوه ای نسکافه ای میبینی شبش تبدیل به قهوه ای مایل به تیره میشه

حال وهوای بهاریتم میره تو مایه های تماشای ریزش برگ پاییزی

حتی فیلم دیدنم تو این ساعت جنبه لذتش رو ازدست میده ،با فیلم ترسناک اشک میریزم ؛با فیلم درام  میخندم .با فیلم کمدی گریه میکنم و با مخلوط همه اینا تا صبح فردا خوابای قهوه ای میبینم،درست مثل غذایی میمونه که رو دلت مونده سرشب دلت میخواد پاشی بالا بیاری

بیچاره جغد .نمیدونم کل شب رو چه جور میتونه بیدار بمونه ولی رو اعصابش به این خوبی  تسلط داشته باشه ،البته احتمال میدم  دچار کور رنگی شده ،که از 12 نیمه شب رنگی براش باقی نمیمونه ،سفره هفت سینم رفت تا سال بعد

13 به در همه هم به خیر شد 

البته نه برای چمن و سبزه و درخت ..

از شروع فردای دیروز در تم سال 97 نهایت لذت رو ببرید 

۰ لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین مطالب
این ترم - پر
لیپید های سمج به دنبال راه نجات برای سوخته نشدن
اصلا به ما چه
وبلاگ عزیز کوچولوی من
مغزی که بیشعور بود .
دست کم احمق نیستم
هم چنان تعطیلم
بن بست
آرشیو مطالب
پیوند ها
ساخت وبلاگ جدید در blog.ir
نرم افزار مهاجرت به blog.ir
وبلاگ رسمی شرکت بیان
صندوق بیان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان